این مقاله میکوشد قابلیت مکتب آموزش هنر باوهاوس برای جایگزینی در تربیت و توسعۀ هنر عاشیقی را نشان دهد. سدهها، نظام آموزشی در فرهنگ ایرانی عبارت از قاعدۀ استادشاگردی بوده که ارتباط مستقیم با سنتهای خانوادگی دارد. از این شکل آموزش بهعنوان فرایندی تعاملی و سینهبهسینه یاد شده است؛ فرایندی که استاد در آن صرفاً آموزشدهنده نیست و عامل اصلی تربیت شاگرد وابسته به ذوق، طبع و آموختههایش است. قرن بیستم میلادی، غرب شاهد تغییر بزرگی در نظام آموزش هنری شد. این نظام که با تلفیق آکادمی هنرهای زیبا و مدرسۀ هنر و فن آلمان توسط والتر گروپیوس پس از پایان جنگ اول جهانی شکل گرفت، به ارزان بودن، کارکردگرایی و سازگاری اثر هنری با تولید انبوه توجه داشت. بر این اساس مقاله در تلاش برای پاسخگویی به این پرسش است که امروزه مکتب مدرن آموزش هنر باوهاوس تا چه اندازهای قابلیت جایگزینی به جای نظام سنتی استادشاگردی را داراست؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد هنر عاشیقی نیز که از نظام آموزشی سنتی بهرهمند است علاوه بر آفرینش خنیاگرینمایشی، با صنایع دستی اعم از تولید البسه و سازسازی انبوه ارتباط مستقیم دارد. مشابه مکتب باوهاس، نظام استادشاگردی در هنر عاشیقی وابسته به یادگیری عملی، توجه به فرایند خلاقیت، انتقال دانش، تأکید بر تجربه، تمرینات عملی، استعداد فردی و توازن میان تئوری و عمل است. با این حال نتایج نشان میدهد مکتب باوهاوس بهعنوان سیستم آموزشی مبتنی بر سرعت بالای تغییرات در فناوری، بیشتر در تلاش برای برآوردهسازی نیازهای دنیای صنعتی است، درحالی که نظام استادشاگردی متمرکز بر حفظ اصالت، تکنیکها، مهارتها و سنتهای گذشتگان، بر تربیت خطابی تأکید دارد. این مقالۀ تحلیلیِ توصیفی-تطبیقی با هدف کاربردی، به شیوۀ کیفی و با مطالعۀ مقالات و منابع مکتوب علمی انجام شده است. بدین منظور ابتدا ویژگیهای هر دو مکتب بررسی و سپس به مطابقت میان مکتب باوهاوس با روند آموزش هنری عاشیقی پرداخته شده است.
Valipour Gharehghiyeh H, Aref M, Davodi Roknabadi A. Modern Bauhaus Pedagogy Versus Traditional Azerbaijani Ashiq Art Education: An Alternative Approach. Golestan-e Honar 2026; 10 (2) :84-67 URL: http://golestanehonar.ir/article-1-566-fa.html
ولیپور قره قیه هادی، عارف محمد، داودی رکن آبادی ابوالفضل. ارزیابی نظام مدرن آموزش هنر باوهاوس بهعنوان جایگزینی برای مکتب سنتی آموزش هنر عاشیقی آذربایجانی. گلستان هنر. 1405; 10 (2) :84-67