نگارگری معاصر ایران یکی از جدیدترین هنرهایی است که عمر چندانی ندارد، اما همچنان در جامعه مهجور مانده و نسبت به دیگر هنرهای ترسیمی مانند نقاشی- در معنای مکاتب و سبکهای غربی آن- کمتر شناخته شده است. البته این موضوع دربارۀ نگارگری مکتبی نیز صدق میکند. نویسندهٔ مقالۀ حاضر معتقد است یکی از علل ناکامی نگارگری معاصر ایران فقدان نگاه تاریخی و زمانی است که منجر به قطع رابطۀ آن با دورۀ معاصر شده و ازآنجاکه مأمنی نیز در ادوار تاریخی نیافته، به نوعی «برساختگرایی» پناه برده است. اما ازآنجاکه این نوع برساخت برخلاف دیگر برساختها ریشه در جهان واقعی و تعمیم آن به گذشته ندارد، بر اساس دیدگاه خاصی که آن هم مبتنیبر نوعی جهانسازی غیر واقعی بوده و با استناد به کتابی جعلی به نام دساتیر، «دساتیری» نام داشته، از این نوع برساخت نیز با عنوان «گرایشهای دساتیری» یاد شده است. این مقاله پس از نگاهی کوتاه به نگارگری معاصر و توضیح برساختگرایی، دساتیر و نگاه دساتیری را مورد بررسی قرار داده و از طریق مقایسهای مختصر میان نگارگری مکتبی و نگارگری معاصر، و ذکر نمونههایی از نگارگری معاصر، برساختن دساتیری آنها را مورد تأکید قرار میدهد و در پایان و بخش نتیجه به تجمیع مباحث و امکان برونرفت از این وضعیت میپردازد.